در انتظار معجزه

1

از زبان تصویر

در چنین ماه قشنگی 2 سفر کوتاه داشتیم به نمک آبرود و مشهد . اولی به همراه پدر و برای رفع دلتنگی کودک برای استخری که بهش تعطیلی 3 روزه خورده بود : و دومی جهت رفع دلتنگی خودم برای چشمه محبتی که پایان ندارد بدون پدر با مامان خودم و داداش گلم و مامان بزرگم : و اینم 2 نمونه از فروشندگی پسرک که قبل تر ها شرح داده بودم : و اینم خرابکاری هایی که بهش میگیم خلاقیت : ( هر دو نانوایی هستن و حضرت آقا در حال درست کردن خمیر نان ) این شیر خشک ها هم مال خودم که هر از گاهی هوسی میخورم . اینم ادامه اش : ( خودش از در ماشین لباسشویی رفته بالا تا سماور و بیاره پایین ...
31 تير 1393

این بغض نشکسته باید سهم خود خدا بشه ..

امروز هم گذشت . و بالاخره به چیزی که خواستم رسیدم. و خوشحالم که با اون همه لحظه های سنگین و سخت مثل همیشه رفتار نکردم و نتیجه همون شد که انتظار داشتم. الان اینجا بهشت نیست ولی ما از جهنم خودمون اومدیم بیرون. و این یعنی داره نور تازه ای به این زندگی میتابه. خوشحالم که کسی از خانواده رو درگیر ماجرا نکردم و خوشحالم که مشاور خوبی و تو تصمیم های زندگیم دخیل کردم که تا حالا بر طبق هر گفته اش عمل کردم نتیجه عالی بوده. خدا اونم خیر بده ایشالله. ولی یه چیز تو این روز سنگین بهم ثابت شد . ناصر طاقت دل بریدن نداره . و خدا کنه این موضوع انقدر پررنگ باشه که به خاطرش خیلی جاها بیاد و خیلی کارا کنه. پسر مامان امروز انقدر شیرین بود مثل همیشه...
29 تير 1393

حرف دل

1- کاش وقتی دلت گرفته ، کاش وقتی اشکت بند نمیاد ، وقتی میخوای یه اس ام اس بدی به صمیمی ترین ادم زندگیت و دو تا جمله بگی تا شاید سبک تر شی ، یادت میفتاد یه شماره از مهربونترین کَس عالم داری ، کاش میشد همون جور که بی حالی ، همون جور که حوصله وضو و نماز و قران نداری فقط ۲ جمله پیام بدی به خدا ! و جواب بشنوی ! نه مثل همون صمیمی ترین که جوابی نمیده و حتی جوری رفتار میکنه که یعنی انگار نه انگار  و اصلا براش مهم نیست چه حال بدی داری تو که اون و محرم ترین دونستی ! کاش حداقل دل ادم که میگرفت خدا شماره شو میداد و میگفت زنگ بزن ! نمیگفت صبر و صلاة نمیگفت قران و دعا ! درک میکرد که حوصله هیچکس و جز یه دوست که درکت کنه و نازت و بکشه و باعث آرامشت شه ...
28 تير 1393

مادر

میدونستم چی میخوام بگم ولی نمیدونستم عنوان و چی بذارم ! دنبال اسمی بودم که هم اقتدار و برسونه و هم مهربانی و هم رنج و هم محکم بودن و ! نوشتم کوه , نوشتم ستون , نوشتم پناه , نوشتم .. همه رو پاک کردم ! مادر که به ذهنم اومد لبخند زدم ! یه بار با دقت بخون ! چرا تا حالا نفهمیده بودم ؟! حتی تلفظ کردنش هم بدون توجه به معناش همه ی این چیزا رو به آدم منتقل میکنه !!! امروز میخوام از خودم تعریف کنم. میخوام تو یه پست در وبلاگ شخصی پادشاهم از خودم بگم تا کنار تمام بچه گی هاش ثبت شه روزگار زنی که مادر بود ! با تمام کج فهمی ها و نفهمی های درونی اش ! من این حق و دارم . تو کلاف این زندگی یه گره کور و سفت و بزرگ به وجود اومده که باز کردنش ک...
27 تير 1393

از محبت ...

همه ی رفتارت قشنگ و دوست داشتنیه ولی گاهی کارایی میکنی که دلمون میخواد برای همیشه ثبت شه ولی به عمل که میرسه میگیم خب نسبت به سن اش طبیعی بود یا میگیم بعدا" و خیال میکنیم که یادمون میمونه ولی انقدر شیرینی هر روزت با روز قبل متفاوت که میگیم کاش دیروزشم نوشته بودیم... وقتی سراغ مطالب خیلی قبل ترها میرم انقدر خوشحال میشم که برات خاطره ها رو نوشتم حتی بابت کوچکترین مورد ! حالا الان باز که آمپر ذوق زدگی و ندید بدیدی من بالا زده و چپ و راست راه رفتم و فریاد زدم : خدایـــــــــــــــــــــــــا متشکرم  ! گفتم بیام بنویسم چیزایی که هم یادم مونده و هم جا مونده بود ! دقیق بخوام بگم چهارشنبه 11 تیر ماه برای اولین بار آزمایشی ب...
21 تير 1393

سوم شخص حاضر

از دوران جوانی یه چند تایی صندوقچه های کوچک و بزرگ داریم که توش پر از بدلیجات و زلم زیمبوست که شامل گوشواره و النگو و گردنبند و یه چند تایی انگشترِ و همشون یادگاری های پدر و مادر محترم از سفرهای برون مرزی است و انقدر دوسشون داریم که حداقل ماهی یه بار بساطشون و باز میکنیم و یه حظی میبریم از طرح های خوشگل و رنگ های شادشون . حالا از وقتی پادشاه راههای دستیابی به کمد شخصی و این صحبت ها رو یافته این گنجینه 10 ساله ما شده اسباب تفریح و بازی حضرت آقا . و ما غصه که نمیخوریم هیچ کلی ابراز خوشحالی میکنیم که اگه خدا دختر شاه پریون و به ما نداده تا دم به دقیقه یکی از اینا رو زینت تن اش کنیم در عوض والده سلطانی کردتمون که هی بساط فروشندگی وا...
18 تير 1393

رمضان

سلام نازنین مامان , این روزا ، روزای قشنگی از عمرمون هستند که دارن میگذرن. روزایی که انگاری آدم خدا رو یه جور دیگه دوست داره ، یه جور دیگه میپرسته ، یه جور دیگه بهش میخنده و ازش تشکر میکنه و گلایه . ما همیشه نمک پرورده ی خداییم ولی این روزا ویژه خدا میزبانی مارو میکنه . رمضان ات مبارک پادشاه. این ماه به لطف حضور قشنگ بعد از سه سال دارم دوباره روزه میگیرم و تو یاد گرفتی وقت مهمانی دادن و خاله بازی هات میپرسی روزه ای بازم ؟ و گاهی الکی میگی بخور ! شب شده ! ناصرم که مثل همیشه مخالف و میگه این چیزا رو به تو نگم و یه کوچولو از یه دیدگاه دیگه بهش حق میدم چون میدونم چه آدم فرصت طلبی هستی و امکان داره گاهی برای نخوردن غذا یا شربتی همین حربه...
11 تير 1393

تکمیلی

با سلام گویا گزارشات قبلی اینجانب در مورد پروسه پوشک گیری چندان جامع و جالب نبوده که دوستانی به طور خصوصی و عمومی سوالاتی را مطرح نمودند و ما را مجبور کردند دست به نگارش جزئیات دقیق تری زده و پیرو موضوع مطرح شده شفاف سازی کنیم . پس بدون اتلاف وقت به توضیحات تکمیلی به صورت نکته ای می پردازیم و پیشاپیش از صورت ناخوش قضیه عذر میخواهیم و تاکید میکنیم اگر مادر نیستید سراغ ادامه مطلب نروید : 1- از چند ماه قبل براش تو فیلم و کارتون و کتاب عکس نشون اش میدادیم و مثال میزدیم که فلانی پوشک نداره چون بلده جیشش و بگه و همین ! 2- همون موقع ها با خودش به خرید رفتیم و به انتخاب خودش یه قصری براش خریدیم و با عکسای کتاب و نمایش خودمون ماجرا رو براش ش...
11 تير 1393

تاخیری ها

با ذکر صلوات بر محمد و آل مطهرش و سلام بر دوستان از گل بهترم خلاصه ای از وقایع این چند روز را به سمع و نظرتان میرسانیم 1-  آخرین بسته ی پوشک پریمای پسرک که در سایز 5 و تعداد 46 عدد  و به قیمت 52000 تومان ناقابل تهیه شده بود نصفه ماند ! و این یعنی ...بلــــــــــــــــــــــــــه ! پادشاهم درست 6 شبانه روز است که بر سر ما منت گذاشته و جهت قضای حاجت اطلاع رسانی میکند و ما برای هر حرکت مبارکی که از ایشان سر میزند دست و جیغ و هورایی است که میکشیم و ابراز خوشحالی مینماییم . و لازم به ذکر است که این حرکت کاملا خودجوشانه صورت گرفت . به طوریکه درست هفته ی قبل از این اتفاق فرخنده که پوشک +4 پسرک تمام شده بود و به خیالمون و...
2 تير 1393
1