در انتظار معجزه

1

اتاق فکر

از دستم دلخوری ، دلخوری ات از تو ماشین دایی شروع شده ، سر مسئله ای کاملا بی ارزش و شاید از منظر تو بسیار مهم ! اعلی حضرت امر فرمودند که اینجانب به صندلی های عقب ماشین جلوس کنم که به دلیل ممکن نبودن توقف ماشین انجام این امر خطیر اندکی به طول انجامید و همین وقفه ی چند دقیقه ای سیلی راه انداخت از چشمان شما ، خانمان بر انداز ! به این بهانه گیری ، حال خواب آلوده ی شمارو هم تصور کنید و ببینید چه کشیدیم تا مسیر کوتاهمان طی شود و برسیم خانه به امید اینکه آرام بگیرید و فراموش کنید قصور مادر را . ولی وقتی پس از گذشت دقیقه ها و به هر سازی رقصیدن و عذرخواهی های مکرر آبی از سرچشمه ی رود روان صورتت کم نشد و چشمانت همچنان پر آب مونده بود دلم ریش شد و...
10 بهمن 1394
1