در انتظار معجزه

1

چشم انتظار

1396/4/11 1:42
نویسنده : عاطفه
124 بازدید
اشتراک گذاری

 


عزیز دل مامان یکسال و دو ماه و نیم که بیخبرم از عشق !
بی خبرم از تو.
بی خبرم از خوابیدنت ، بیدار شدنت ، خندیدنت ، بهانه گیریت ، بازی هات ، خوردن و آشامیدن و شیرین زبونی هات ، نظافت و تفریح و سلامتیت !!!
ولی دلم قرص به خدا . که هواتو داره ! هوای بی قراری های دل من رو هم .
امشب برنامه کودک شو به زندگی زنبورها اشاره کرد. بَری زنبوری رو یادت هست ؟
هر شب قبل خواب باید تماشاش میکردیم گاهی هم فیونا و شِرک رو بهش ترجیح میدادی !
دیدن مرد عنکبوتی و هالک و بتمن قبل خواب ممنوع بود . بدخوابت میکرد .
پادشاه مامان باز هم نیمه شب ها بساط بستنی خوری راه میندازی یا بابایی با دلت راه نمیاد ؟
صبح ها جای چای یا شیر و تخم مرغ قبلش بهت پنیر پیتزای ورقه ای میده تا اشتهات به خوردن وا شه ؟
حواسش هست که تخم بلدرچین و بیشتر از همه چی دوست داری ؟
وقت خواب ظهر آروم پشتت میزنه و از یک تا سی میشماره و بلده یواشکی سی رو رد کنه و بگه سی و یک _ سی و دو _ ... تا خوابت ببره ؟
کاش قبل از بردنت شعر خورشید خانوم و حفظ میکرد.
کاش حداقل لالایی محبوبت و یاد میگرفت !
کاش لااقل پیشی پیشی جونم و بلد بود و واست میخوند یا دکتر چه مهربونه ! تا اگه خدایی نکرده گذرت به مطب و دوا درمون افتاد تویی که مادری نیست تا آرومت کنی نترسی از پیرهن یکدست سفید پزشک. نترسی از دست و وسایل و معاینه اش .
تو از هیچی نترس مامانی . من نیستم ولی خدا هست. خدای هوای بچه های دور از مادر و خیلی داره . خیلی بیشتر از بچه های کنار مامانا.
هم مادری میکنه براشون هم خدایی ! هم مهربونی هم معجزه !
به منم وعده داده خواسته ام زود اجابت کنه .. میدونم زود برت میگردونه پیش خودم !
زود میای همینجا کنار من و جی جی . باز بوسه و آغوش و خنده و نوازش ! باز قصه و لالایی و بازی !
باز خوشبختی ... تا ابد خوشبختی !

خواستم تو این اومدنت دیگه رفتنی نباشه . اینبار که بیای موندنی ترین میشی .
پس نترسی ها ! قوی باش ! مامان اومدن پسرک شجاعش رو چشم انتظاره ! پسرک قهرمانش رو !
پسرک شگفت انگیزش ! پادشاه پرهیزکارها ! امیرپارسا رو .

.
یازدهم تیر نود و شش
مامان عاطفه دلتنگ

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف