پادشاه منپادشاه من، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 28 روز سن داره

در انتظار معجزه

عمو خسرو داماد شد .

چقدر هوا سرد شده ! یک هفته است شومینه مون روشنه ولی انگار نه انگار ! تاثیری نداره اصلا" ! جدا" سوز بدی داره میاد ! اینجا من پیچیده در پتوی دوران طفولیت خود که اکنون شده دورپیچ پسرک در مسیرهای رفت و برگشت در حالت کاملا" چمباته ای مشغول تایپ خاطرات در وبلاگ پادشاهم میباشم ! خدا کنه زودتر تابستون بیاد ! بهار هم کم و بیش سرد ! خوب نیست ! وای خدا ! کاش بخاری هم روشن میکردی ! دوم آبان 92 ما دعوت بودیم یه جایی ! نگفته بودم ؟ عقد کنون عمو جون امیرپارسا بود ! به صورت کاملا قریب الوقوع ؟؟؟ همون که معنی ناگهانی میده ! منظورم اونه ! خلاصه اینکه هی میخواستیم ادا در بیاریم و بگیم وای ما نمیایم ! نمیتونیم آماده شیم ! کار داریم ! ن...
6 آبان 1392

من خود پفکم !

سلام به روی ماهتون ، دو چشمون سیاهتون ! حال شما ؟ احوال شما ؟ بنده به درخواست شما پر انرژی با یک پست پفکی اومدم  ! از مهمترین رویداد ها شروع میکنم ! دیروز صبح بعد از غرغرهای زیر لبی جناب همسرکمی در لاک خود فرو رفتیم و سعی نمودیم مثل یک خانم عاقل و بالغ و با فهم شعور نسبت به وضع خانه مان اندیشه کنیم و متاسفانه به این نتیجه دست یافتیم که آلودگی از در و دیوار بر سر و رویمان می بارد و اینچنین شد که به جای کبری ما تصمیم گرفتیم کتابمان را زیر درخت نگذاریم و زین پس همه ی وسایل را بعد استفاده در جای خود قرار داده و دستمالی نم دار به سر و روی کلبه ی عشقمان بکشیم ! قدم اول این بود که کمی استراحت کرده تا انرژی کافی برای انجام این جهاد سا...
29 مهر 1392

همه ذرات وجودم درد است.

متنفرم از پاییز ! از این دلتنگی که من و اسیر خودش میکنه.از این حجم ظرف های نشسته ای که مدام بهم دهن کجی میکنن !از بوی شلغم و گلو درد و سرما! از لباس های زیادی که صبح میپوشم و در نیمه ی روز باید درشون بیارم.از دستانم که ترک هاش و زبری اش با هیچ کرم و مرطوب کننده ای خوب نمیشه! از صورتم که عین پیرزن های 70 ساله کشیده و پوسته پوسته میشه! از این تنبلی و کسالتی که من و میگیره و این میل شدید به خوابیدن و بیدار  نشدن! متنفرم از پاییز ! از این غروب های دلگیر و زود هنگام و این سر در گریبان فرو رفتن ها ! از روزی که زود شب میشه و وقتی که برای دید و بازدید نمی مونه . از این مطب های شلوغ و عطسه های مداوم و بوی دیفن هیدرامین ! از این سرفه های...
25 مهر 1392

دارم پفک میخورم !

تاریخا رو گم کردم ! انقدر چند وقته دلم واسه یه نفر تنگ شده ها ، روز و تاریخ از دستم در رفته ! توهم نزن لطفا" ! منظورم اصلا" تو نبودی ! پادشاه ، مزدوری شده واسه خودش ! از کت و کول افتادم حسابی ! خیلی هیکل رو فرمی داشتیم ! رو فرم تر هم اومدیم ! شدیم عین یه ژیان قراضه ی چپ کرده ! گاهی از مهد که خونه میرسم  و از تو بغلم زمین میذارمش فکر میکنم دستام یه متری کش اومده و یکی باید جمعش کنه ! پررو هرجا میگم بره فقط میگه بغغغل ! و هرجا خودش میخواد بره دو پای اضافی هم قرض میگیره و میدوه ! از صبح هم که میرسیم مهد تا عصر با ارمیا همون پسرک خجالتی دل میده و قلوه میگیره و ماچ و بوسه بازی راه میندازه ! منم فقط نگاه میکنم و حسرت میکشم از این ...
23 مهر 1392

اگه نگم میترکم !

سلام ، وقت کمه ! با ناصر دعوام شده باید کل خونه رو مرتب کنم ، امیرپارسا دوباره سرماخورده و حال نداره و مدام داره تو خواب غر میزنه !و یه عالمه حرف دارم که باید حتما" برای شما تعریف کنم ! کلی اتفاق افتاده که مثل یه فضول ذره بین به دست پیگرشون بودم . تازه روز جهانی کودک هم هست و درست حسابی تو وبلاگ پادشاه تبریک نگفتم !!! لطفا" سکوت و رعایت کنید و با دقت بخونید! این پست فقط پی نوشتِ ! ندید بدید نوشت : فردای اون روزی که زالوی عزیز مهمون تن بنده بودند و حسابی به خودشون رسیدند ما عروسی دختر عمو جان دعوت بودیم. اولین عروسی این مدلی بود که تو طایفه برگزار شد و از خوشحالی اشک به چشمان آهویی ما نشاند . نانای تعطیل ! آهنگ و ترانه تعط...
16 مهر 1392

مامان رونمایی میشود !

خدا رو شکر که وقتی کم میاری و گر میگیری یه فرشته داری که با به هم زدن بال های نامرئی اش خنک ات میکنه و هوایی تازه واسه نفس کشدن بهت میبخشه . میخوام بهش بگم : پادشاهم ممنونم از حضورت . ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مامان نوشت : با تو هر جهنمی میشه بهشت ..... با تو میشه صد هزار قصه نوشت . در پی اعتراض دوستم ، بعدا" اضافه شد ؛ ...
13 مهر 1392