من و این همه خوشبختی محاله
رفتیم هایپر
.
دیروز ناصر که از سرکار اومد ، همون دم در گفت : یه چیزی بگم پررو نمیشی ؟ و ما
موندیم تو این همه محبت همسر که جور کنترلش میکنه ؟؟؟؟ گفتیم سعیمون و میکنیم بفرمایید ! و یکدفعه خودمان حدس زدیم و به صدم ثانیه نکشیده پرسیدیم میخوایم بریم هایپر
؟؟؟ و ایشون فرمودند آماده شید ! و ما انگار که به مجلس بزرگی دعوت شده باشیم همراه پسرک دوشی گرفتیم و سرخاب سفیداب کردیم و با دقت لباسی وزین انتخاب نمودیم و با لبخندی به پهنای صورت گفتیم آماده ایم
! و همسر در کمال خونسردی گفتند: من دیگه خوابم میاد
!
در ادامه با لب های ورچیده بنده و دَ دَ گفتن های مکرر پسرک که آماده بود مواجه شدند دلشان انگاری سوخت و گفتند پس بریم ماشین مامان اینها رو بگیریم بریم
و درب منزل مادر شوهر عزیز که رسیدیم بوی ماهی سرخ کرده هوش از سرمان برد و گفتیم برای هایپر رفتن دیر نمیشود
و بر سر سفره شان بی دعوت نشستیم . و نشستن همانا و ساعت شد 11 شب و چشم من و همسر
میرفت و پادشاه هم که از همان اول خوابش برده بود
.
با ایما و اشاره ناصر پرسید چه کنیم
و من با چشم و ابرو و دهن و گردن گفتم خودش میدونه
!
خلاصه ماشین را گرفتیم و آمدیم و از خیابانشون در نیومده بودیم که ناصر با لحنی دل سوزانک گفت به خدا خوابم میاد نریم ناراحت میشی ؟و من : به جون تو اگه ناراحت شم
! گفت قهر میکنی ؟ گفتم وا این چه حرفیه
! و پرسید پس قیافه میگیری ؟! گفتم خدا مرگم بده ! من و اینجور شناختی ! بریم خونه عزیزم
!
و رسیدیم خانه ! و رسیدن همانا و ناراحت شدن و قهر کردن و قیافه گرفتن من هم همانا
!
و ناصر فقط گفت : میدونستم
!!!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
یه دونه دختر نوشت : صبح که ناصر رفت ، مامانم زنگ زد با پادشاه حرف بزنه و من گفتم مامان ، به بابا میگی بریم هایپر ؟ من ؟ امیرپارسا ؟ دَ دَ ! بیاید دیگه
!
ده دقیقه بعد بابام زنگ زد گفت : دختر گلم
آماده باش داریم میایم دنبالت
.
تا رسیدیم اونجا ناصر برگشت خونه و مجبور شد تا 5 بعد از ظهر تنها بمونه
! ولی چون همه ی حواسش به آلبالو پلوی خوشمزه ای بود که آماده کرده بودم هیچی غر نزد 
در ضمن ، خیلـــــــــــی شلوغ بود امروز !یه عالمه هم دفتر و لوازم التحریرای خوشگل داشت که مامانم نذاشت بردارم . حیف
. فکر کنم به خاطرش باید یه بار دیگه برم 




من و این همه خوشبختی محاله
