سفر به روایت تصویر
وقتی رسیدیم : فرداش بعد خوردن صبحانه خونه آبا ( همسر اول پدربزرگ ) دومی در تهران در جوار خودمونه : اینجا رفته بودیم صوفیان بگردیم و پسرک خودش و به خواب زده بود تا ازش عکس بگیرم . این عکس و خیلی خیلی دوست دارم چون فکر میکنم مثل خودم داره نگاه میکنه خداوکیلی پسرم از بازیگوشی هیچ کم و کسری نداره ! قبرستان روستای سفید کمر که آدم و یه جور خیلی خاص میکرد ! پسرک خود شیفته ی من از بس خرابکاری و بازیگوشی کرده و من ازش بلافاصله عکس انداختم بد عادت شده ؛ اینجا رو پنجه پا لبه در ایستاده بود و مدام میگفت : مامان عکسش ! عکسش ! خانه ی عمو علی مامانم در نعمت الله : اینج...









