در انتظار معجزه

1

تروخدا برای برگرداندن پسرم دعا کنید

  پسرکم یکسال و سه ماه و چهار روز شد که چشمم به در مونده و گوشم به زنگ تا خبری از تو بشه .. این روزها که شهر پر از گمشده است و پر از خبرهای متضاد تلخ و شیرین دلم بی قرار تر شده و تنم رنجور تر ... که نکنه امیدم ، نااامید شه ... نکنه چشم انتظاری بشه تنها همدمم. بی تو چه کنم گلکم ؟ به کسی نگفتم .. میترسم از اینکه خبری رو بگم و دلشون هزار راه بره و باز ... ولی امروز وکیلی که قرار بود واسطه ای بشه با دوست خانوادگی بابایی گفت تا فردا قراره جواب بدن. قرار شد فردا زنگ بزنم و نتیجه رو بپرسم. از اون لحظه آرامش ندارم .. بدتر شدم .. نون و خرما و پنیر لقمه گرفتم و چهار مسجد دادیم و خواستیم واست امن یجیب بخونن. واسه برگشتت ، اومدنت ! م...
4 مرداد 1396
1