در انتظار معجزه

1

محرم ۹۶

این دومین محرمی بود که بی تو گذشت ، که به جات سلام دادم به ابا عبدالله .. به جات اشک ریختم ... جای خالیت و دیدم میون علی اصغرها... خالی بودن آغوشم از حجم تنت و مهربونیت تعادلم و بهم میریخت .. بهم میریزه همه زندگیم و نبودنت ! نوزاد که بودی هیئت و عزاداری که نمیتونستم برم سرم گرم بود به نی نی وبلاگ و کیف میکردم از بنر عزاداری اول صفحه اش ... میگفتم میشه یه روز من و تو و بابایی پیرهن مشکی بپوشیم بریم اقامه عزا کنیم بریم و دست ادب بذاریم رو سینه و خودمون و بیمه کنیم با خدمت به اهل بیت ... نشد ! دلم برات تنگه اقا کوچولوی من ...  خسته شدم از التماس و اشک و زاری ... بیا دیگه مامانی . بیا و یه بار دیگه با نفست بهم جون بده و بیا طراو...
10 مهر 1396
1