در انتظار معجزه

1

خوب یا بد ؟

زمونه ی ما که خیلی قدیم هم نبود دخترا و پسرا شیطنت های خاص خودشون و داشتند نمیدونم جزو اون شیطوناشون بودم یا سر به زیرا و آروما ؟! ولی خوب یادمه که خیلی مامان و بابام و دور زدم و آخر اکثر پیچ ها من ضرر کردم و لحظه های زیادی که میتونستند مفید بگذرند و سوزوندم. امیرپارسا بازیگوشی که میکنه و کلافه میشم خنده ام میگیره که چه مامان کم طاقتی هستم من ! چه جوری مامانم تو اون حیاط قدیمی و بزرگ و اون خونه ی اتاق اتاق هم سر کار میرفت و صبح تا ظهر با سی تا بچه سر و کله میزد و بعد که میومد میزبان مهمون های همیشگی قوم شوهر میشد و به درس و تربیت ما هم میرسید و یبکبار هم من و به خاطر مدام از درخت بالا رفتن و بازی های خطرناکم با یونولیت و آتش و چسب و بخاری و...
30 دی 1393

دَرهم

حال خاصی دارم ! اصلا من تخصص عجیبی دارم تو حال خاص داشتن یرای انواع و اقسام موضوعات جالب و غیر جالب ! ولی حال خاص امروزم از اون احوالات فراموش نشدنیه ! چون من یک مادرم و با تمام احساس یک والد دارم این حال و تجسم میکنم و لذت میبرم . مادر و پدر ناصر بعد از دو سال امروز راس ساعت سه بعد از ظهر به وقت ایران تونستند تو فرودگاه برلین تک دختر عزیزشون و ببینند و خوشحالم از اینکه میتونند یک ماه مهمان خونه ی قشنگ و گرم و دوست داشتنی اش بشن . از همه جالب تر اینه که جمعه شب وقتی داشتیم راهی فرودگاه امام میشدیم برای بدرقه حال عجیب تری داشتم چون ذوق این دیدارو آرامش و خوشحالی ای که نصیبشون میشد قلقلکم میداد و از اون طرف اشک های گرم پس...
7 دی 1393
1