در انتظار معجزه

1

حکایت همچنان باقی است .

پسرک بعد سه روز و دو شب نبودنش برگردونده شد . دایی اش آوردش . عموش با تمام سعی اش بدقولی کرد. سختی ها تموم نشدن . این روزا درگیر بالا و پایین رفتن از پله هایی هستیم که امیدواریم راه هیچ بنی بشری بهشون نیوفته . حالمون که بهتر شد تو خونه ی جدید میزبانتون میشیم. فعلا فقط برامون دعا کنید . ببخشید که نگرانتون کردیم. به خاطر بودنتون خدارو شاکرم . ویژه نوشت : دوستان عزیزم که بنا به شرایط شماره تماسی ازشون ندارم و دوستان گل نی نی وبلاگی برای گرفتن ادرس جدید خونه مجازی پادشاه نظرات و ادرس وبلاگ رو به صورت خصوصی برام بذارن . خیلی دوستتون داریم . حق یارتون . ...
11 اسفند 1394

به پایان آمد این دفتر ...

سه روز که ندیدمت ! دو شب که تو آغوشم به خواب نرفتی ! شیرین زبونی نکردی ، نبودی که بهانه گیری کنی ... صدای گریه و خنده ات و نشنیدم . تو این سه روز سی سال پیر شدیم . از پا افتادیم . مامانی ولی هنوز نفس میکشم .... هنوز میگم خدایی هست ... دعام پشت سرت .... جان مادر غصه نخور پادشاهم .... عموت برت میگردونه ! بهم قول داده . چشم به راهتم ... طاقت بیار عروسکم . بعد تو نیامد چه ها که بر سر من ..... واااااای اگر نیاییی !!!! دعامون کنید . ...
4 اسفند 1394
1