در انتظار معجزه

1

شب هفتم

     لالایی خزون نیاد                             حرمله با کمون نیاد                                                                 آتیش به جونمون بسه                 ...
19 آبان 1392

خداحافظ

این پاییز بدجور حالمون رو گرفته ! الان باهاش بدجور در ستیزم ! میخوام با تمام سعی ام برای داشتن یه حال خوب از این روزهامون بگم : پادشاهم فوق العاده شیرین شده . واکسن 18 ماهگی اش رو هم با کلی استرس و تحقیق مثل همیشه پیش دکترش زدیم و خانه بهداشت نبردم ! با اینکه خیلی ها گفتند اشتباه کردی و بیخود این همه هزینه میکنی ولی آرامش و سلامتی بچه ام خیلی بیشتر از این پول ها برام ارزش داره و من به شخصه فرق اش و دیدم ! این دو روزه کمی تب کرد و من مثل همیشه تنها بودم و ناصر سرکار!!!!! تشریف داشت ! هر روز داره تحملش برام سخت تر میشه . خدارو شکر که امیرپارسا رو دارم. این پسر واقعا هوای منه برای نفس کشیدنم . پسرک تو مهد خیلی زورگو شده و به خاطر حما...
9 آبان 1392

از همه معذرت میخوام.

میدونم انقدر آدما گرفتارن که حوصله خوندن غم و غصه های بقیه رو ندارن ، میدونم چقدر اینجا واسه بعضی ها زنگ تفریح ! میدونم دل همه میل به شادی و خوشبختی داره ولی شرمنده ی همه ام که بیشتر اوقات بد جایی میاید واسه روحیه گرفتن ! گاهی که عقلم میاد سر جاش میگم عاطف این وبلاگ پسرکِ کم از خودت و غصه هات بنویس ! ولی سریع جواب میدم به پسرم نگم ؟ واسه پسرم ننویسم ؟ با پسرم دردودل نکنم ؟ پس کی بشه محرمم ؟ از پسرم نزدیکتر بهم کسی نیست. تمام امید و نفس و تکیه گاهم . پس اجازه دارم تو وبلاگش هرچه میخواهد دل تنگم بگم ! فقط 13 روز مونده ! تا بی علی اصغر شدن رباب و ارباب ! این جمله آتشم زد امروز . غروب بود که از سرکار برگشتم . مسیری که همیشه با تاکسی میومدم و پ...
8 آبان 1392

عمو خسرو داماد شد .

چقدر هوا سرد شده ! یک هفته است شومینه مون روشنه ولی انگار نه انگار ! تاثیری نداره اصلا" ! جدا" سوز بدی داره میاد ! اینجا من پیچیده در پتوی دوران طفولیت خود که اکنون شده دورپیچ پسرک در مسیرهای رفت و برگشت در حالت کاملا" چمباته ای مشغول تایپ خاطرات در وبلاگ پادشاهم میباشم ! خدا کنه زودتر تابستون بیاد ! بهار هم کم و بیش سرد ! خوب نیست ! وای خدا ! کاش بخاری هم روشن میکردی ! دوم آبان 92 ما دعوت بودیم یه جایی ! نگفته بودم ؟ عقد کنون عمو جون امیرپارسا بود ! به صورت کاملا قریب الوقوع ؟؟؟ همون که معنی ناگهانی میده ! منظورم اونه ! خلاصه اینکه هی میخواستیم ادا در بیاریم و بگیم وای ما نمیایم ! نمیتونیم آماده شیم ! کار داریم ! ن...
6 آبان 1392
1